تبليغاتX
یــــــــک ساحـــــــــل پر از شـعـــــر
* n function getXpos(N){ if (A) r


یــــــــک ساحـــــــــل پر از شـعـــــر

دوبیتی های حسین میدری

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 0:20 توسط حسین میدری| |


نت آبی نتی خط خوردنی نیست          اجاقش چاق، هیچ افسردنی نیست

صدای بال می آید از آن دور                فروغ من! پرنده مردنی نیســـــــــت

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 7:57 توسط حسین میدری| |



دو چشم منتظر! عیدت کجا رفت؟            گل زیبای خورشیدت کجا رفت؟

سلام هیج کس پاسخ ندارد                  زمستان!  میم امیدت کجا رفت؟

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 7:47 توسط حسین میدری| |



 

به گوش ماسه ها نیما بخوانیم            شب  و  توفانی دریا بخوانیم

یکی انگار دارد می شود غرق             بیا تا  " آی آدمها "  بخوانیم


نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 7:43 توسط حسین میدری| |


لب حوض ،  آفتابت را شنیدم          تپشهای حبابت را شنیدم

نگاهت بوی دریا داشت، سهراب!     صدای پای آبت را شنیدم

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 8:13 توسط حسین میدری| |

نخستین کتاب شعرم که مجموعه ای از ۱۹۸ دوبیتی می باشد با عنوان

"شکوفه زیر چاپ سنگ" توسط انتشارات داستان سرا به شمارگان ۱۲۰۰ نسخه

 و به قیمت ۱۴۰۰ تومان در اردیبهشت ۱۳۸۸ به چاپ رسید.

 .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 5:22 توسط حسین میدری| |

جالبه بیستم مهر که همه جا رو بوی خش خش برگای پاییز ورمیداره تازه فکر شکفتن بیافتی و جالبترم اینه که سالروز تولد خواجه ی شیرازم درست همین روز باشه، یه شناسنامه بهت بدن که مثلن حسین میدری 1356 بندر دیر تو صفحه ی اولش نوشته باشن بدون اینکه از خودت نظری بخوان!! هنوز مداد دست نگرفته باشی و ننوشته باشی بابا آب داد و مادر در باران آمد که بابا و مادرت...... ،اونوقت تو بمونی و اونهمه سال؛ تنهایی و دلتنگی و پرسه زدن رو ماسه های خیس خلیج و همهمه ی موجها و نم نمه ی آسمون و زمزمه ی شالوها، اونوقت تو بمونی و یک ساحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل پر از شعر ......

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 5:17 توسط حسین میدری| |

مرا تا خلوت ایوانش آورد

کنار پیچک گلدانش آورد

خوشامد گفت، رفت و لحظه ای بعد

دو فنجان قهوه ی چشمانش آورد

           *     *      *

نمی آیی که مهتابت ببینم

پریزادی لب آبت ببینم

دو سه روز است دلتنگ تو هستم

اجازه می دهی خوابت ببینم ؟

         *    *    *

تو حسی الکنی ، دورت بگردم

پریزاد منی ، دورت بگردم

پرستوها به فکر بازگشتن

تو فکر رفتنی ، دورت بگردم

     *    *    *

به ریزه کاری کاشی نباشی

به ذهن هیچ نقاشی نباشی

خیالت وقتی امشب با من اینجاست

چه فرقی می کند باشی، نباشی

     *    *    *

دلم را عشق نخ نخ کرد بانو !

اسیر دست برزخ کرد بانو !

حواست پیش یاد کیست امشب ؟

دوباره چایی ات یخ کرد بانو !

     *    *    *

نه تنها ابر من، باد تو هم هست

دو چشم آسمان زاد تو هم است

من امشب دعوتم اعماق دریا

خودم تنها که نه، یاد تو هم هست

     *    *    *

پرنده عینک دودی ندارد

نقاب از ترس نابودی ندارد

پس اندازش فقط یک آشیانه ست

به جز آن هیچ موجودی ندارد

     *    *    *

شلخته ، دست و پا خیلی چلفتی !

که هستی ؟ از کجا هستی ؟ نگفتی

نمی بینی جلوی پای خود را ؟

که دایم در خیال من می افتی

     *    *    *

بیا بنویس عمری در قفس را

نشانی شب و روز عبث را

دبلیو و  دبلیو و دبلیو

زمانه داد کام هیچ کس را

     *    *    *

تمام برگ ها زردند، ما چه ؟

پرستو ها پر از دردند، ما چه ؟

ببین روزنامه ی ساحل نوشته

نهنگا خودکشی کردند، ما چه ؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 5:16 توسط حسین میدری| |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

http://Java Code–>