یــــــــک ساحـــــــــل پر از شـعـــــر
دوبیتی های حسین میدری
نت آبی نتی خط خوردنی نیست اجاقش چاق، هیچ افسردنی نیست صدای بال می آید از آن دور فروغ من! پرنده مردنی نیســـــــــت دو چشم منتظر! عیدت کجا رفت؟ گل زیبای خورشیدت کجا رفت؟ سلام هیج کس پاسخ ندارد زمستان! میم امیدت کجا رفت؟ به گوش ماسه ها نیما بخوانیم شب و توفانی دریا بخوانیم یکی انگار دارد می شود غرق بیا تا " آی آدمها " بخوانیم لب حوض ، آفتابت را شنیدم تپشهای حبابت را شنیدم نگاهت بوی دریا داشت، سهراب! صدای پای آبت را شنیدم "شکوفه زیر چاپ سنگ" توسط انتشارات داستان سرا به شمارگان ۱۲۰۰ نسخه و به قیمت ۱۴۰۰ تومان در اردیبهشت ۱۳۸۸ به چاپ رسید. جالبه بیستم مهر که همه جا رو بوی خش خش برگای پاییز ورمیداره تازه فکر شکفتن بیافتی و جالبترم اینه که سالروز تولد خواجه ی شیرازم درست همین روز باشه، یه شناسنامه بهت بدن که مثلن حسین میدری 1356 بندر دیر تو صفحه ی اولش نوشته باشن بدون اینکه از خودت نظری بخوان!! هنوز مداد دست نگرفته باشی و ننوشته باشی بابا آب داد و مادر در باران آمد که بابا و مادرت...... ،اونوقت تو بمونی و اونهمه سال؛ تنهایی و دلتنگی و پرسه زدن رو ماسه های خیس خلیج و همهمه ی موجها و نم نمه ی آسمون و زمزمه ی شالوها، اونوقت تو بمونی و یک ساحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل پر از شعر ...... مرا تا خلوت ایوانش آورد کنار پیچک گلدانش آورد خوشامد گفت، رفت و لحظه ای بعد دو فنجان قهوه ی چشمانش آورد * * * نمی آیی که مهتابت ببینم پریزادی لب آبت ببینم دو سه روز است دلتنگ تو هستم اجازه می دهی خوابت ببینم ؟ * * * تو حسی الکنی ، دورت بگردم پریزاد منی ، دورت بگردم پرستوها به فکر بازگشتن تو فکر رفتنی ، دورت بگردم * * * به ریزه کاری کاشی نباشی به ذهن هیچ نقاشی نباشی خیالت وقتی امشب با من اینجاست چه فرقی می کند باشی، نباشی * * * دلم را عشق نخ نخ کرد بانو ! اسیر دست برزخ کرد بانو ! حواست پیش یاد کیست امشب ؟ دوباره چایی ات یخ کرد بانو ! * * * نه تنها ابر من، باد تو هم هست دو چشم آسمان زاد تو هم است من امشب دعوتم اعماق دریا خودم تنها که نه، یاد تو هم هست * * * پرنده عینک دودی ندارد نقاب از ترس نابودی ندارد پس اندازش فقط یک آشیانه ست به جز آن هیچ موجودی ندارد * * * شلخته ، دست و پا خیلی چلفتی ! که هستی ؟ از کجا هستی ؟ نگفتی نمی بینی جلوی پای خود را ؟ که دایم در خیال من می افتی * * * بیا بنویس عمری در قفس را نشانی شب و روز عبث را دبلیو و دبلیو و دبلیو زمانه داد کام هیچ کس را * * * تمام برگ ها زردند، ما چه ؟ پرستو ها پر از دردند، ما چه ؟ ببین روزنامه ی ساحل نوشته نهنگا خودکشی کردند، ما چه ؟



.

| Design By : Night Skin |


